تبليغاتX
..................... تو بگو

..................... تو بگو

چه دلنگرانی ؟وقتی می دانم تو با منی
مدیونم
مدیونم

مدیون ،چشم ها و ذهن زیبایت...

که اینروزها ،

شماره ی من اولین وتنهاترین اشتباهشان است !!!

...........والبته قشنگ ترین اشتباه!!!

+نوشته شده در ششم خرداد 1387ساعت23:59توسط نسیم |
من وتو و خاطره (میشه ما)
هیچ توجه کردی که کوله پشتی خاطره ها ی  ما چه قدر سنگین شده ؟!

این سنگینی هم خوب هست هم بد...خوب است چون نشان می دهد من و تو چقدر با هم خاطره داریم - تو خالق خوب ها هستی ومن پدید آورنده ی بدها  (اینو خوب می دونم)-  واما بدی این سنگینی  حس وابستگی شدیدم نسبت به توست و همون ترس همیشگی که دست ازم برنمی داره .حسی که دیگه اونقدر در من ریشه دوانده که حتی چند صدم ثانیه بی خبری از تو را نمی توانم تاب بیاورم و زود باران زده می شوم.

من بی مهری دیگران و مشکلات زندگی و ترافیک و گرانی و ...همه وهمه را می توانم تحمل کنم اما خستگی حاصل از حس تنهایی که از نبود تو به وجود می آید ،برایم غیر قابل تحمل است.

چرا دوباره سکوت می کنی؟!!

من وقتی نفس می کشم به تو فکر می کنم و به خودم که دارم در مداری با درجه ی انتظار زندگی می کنم .

چه قدر حرف های من و عکس العمل سکوت آمیز تو غریب شده است !!!

.

.

.

.

نکته:

دوسال گذشت ...دیدی !چه ساده ...انگار به چشم بر هم زدنی بیش نبود ...

دوسال من با تو هستم شب وروز ...روز و شب    ....پر خاطره ....

ازت ممنونم برایم ثانیه به ثانیه های نه صدم ثانیه های با تو بودن هم لذت بخش بود .

کلی به خودم تبریک گفتم این سالگرد دومین سال با تو بودن را ....

+نوشته شده در پنجم خرداد 1387ساعت21:42توسط نسیم |
می آیی همسفر شوی؟! گفتگوی میان راه بهتراز تماشای باران است !
سلام !

حال همه ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه وبه گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

با این همه ...عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی می گذرم

که نه زانوی آهوی بی چفت بلرزدو

نه این دل ناماندگار بی درمان!

.......

.......

بی حرف از ابهام وآینه

از نو برایت می نویسم

حال همه ی ما خوب است

اما تو باور مکن !

 

*****سید علی صالحی

.

.

.

نکته :

۱-خوابیدم و خواب دیدم که تماس گرفتی و گفتی تمام روز اگر مرا بی خبر گذاشتی دلیلش نمی دانم چنین بود و چنان....این خواب هم مثل همیشه بی تعبیر می ماند

۲-مسئله ی همون سهم هستش دیگه مگه نه؟خوب منم که گله ای نکردم صبر می کنم و در حد گلیمم پا دراز می کنم (چقدر این این گلیم کوتاه است بیچاره من همیشه باید پاهایم جمع شده باشد)

۳-از کل ۲۴ساعت ۱۵ دقیقه ...هی جونم ...رفیقم....آمار بدی نیست ...

۴-یاد گرفتم فکرم را چگونه برروی چیزها ی بد ببندم تو نگران نباش ...

+نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387ساعت18:3توسط نسیم |
بدون شرح ...
-مرگ من دیگه این افکاررو از سرت بیرون کن .یادت باشه گفتم مرگ من .

-چشم ،قول میدم از این ثانیه به بعد بجز توودیدار مجددت به چیزی  نیندیشم .به چشمانت سوگند .

-آهای مواظب باش کورم نکنی ها ....

-کور شم اگر این کاررو کنم

-به به دوتا کور چه شود .خیلی گلی ...

....................................................................................

- تو جاده که بودی به یادم بود ی؟جای من خالی بود ؟

-اوووووووف چه جورشم خصوصا وقتی جلوی .....نزدیک بود.....

-غروب جمعه بدترین قسمت روز جمعه یادته ؟

-نه همون یه بار بسمه دیگه نمی تونم .

 

http://www.persianweblog.ir/topblogs/Default.aspx    

انتخاب برترین وبلاگ ها ی فارسی

من این وبلا گ ها را در سایت بالا به عنوان وبلگ های محبوبم معرفی کرده ورای دادم

 

آفتاب-ایکاروس- ربط دار-رها   با آرزوی موفقیت شان

+نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت20:24توسط نسیم |
بوسه به گل تا نهایت ....

 

شما برای رسیدن به هدف تان چقدر تلاش می کنید ؟اگر این هدف رسیدن به معشوق و بوسه بر لبانش باشد چه؟چقدر خارها را نادیده می گیرید همانند این تصویر ؟راستی ،می توان نام کسی را که   برای  واهمه ی خار از وصال می گذرد معشوق نهاد؟هیچ فکر کرده اید این خطر کردن است که عشق را منحصر به فرد کرده است ؟وجود خارها خود طبیعت عشق و وصال است چه ،گر این خارها نبودند عشق کجا می توانست معنا گیرد ؟لذت بوسه بر لبان یار زمانی شیرین است که با انتظار فراوان و با صبوری به دست آمده باشد .این گل در میان اینهمه خار و رسیدن سلانه سلانه و با حوصله ی کفشدوزکی عاشق به آن گل چقدر شبیه زندگی ماست !!!!اگر گل را می خواهی   بایدخار را تحمل کنی اگر گلی ،     حتما  خاری داری تا تورا محافظت کند ...خاطره ها و یادبودهاست که از گل به جا می ماند و این طنازی عشق است که انتظارش را باید به دیده منت کشید ...باید سرزنش های خار مغیلا ن را شنید و غم نخورد باید فریاد شکوه را بر نیاورد و صبوری پیشه کرد ...باید عشق را برای عشق خواست نه برای معشوق ...جفا ووفای معشوق را باید به جان خرید باید وصال معشوق را در خواست او گذاشت ...راستی ریبایی چیست ؟غیر از این گل که در میان خار است ؟یا این خار که محافظ گل است یا آن حشره ی کوچک که معلوم نیست تا کجاها صبر کرده که  به آن گل برسد ....زیباست...زیباست ...دل عاشق زیباست ...نگاه عاشق تماشایی است و اشک وصالش دیدنیست و وصف ناپذیر ...خدایا ...اینهمه زیبایی را می توان دید  ستایش نکرد؟ستودنیست عشق و ستودنیست انتظار برای وصال ...هرکه را کو عشق است طلب

خارنیز هست ...

.

.

.

نکته:

۱-گل من ،این عکس را گذاشته ومن نیز برآن متنی ناقص نگاشته ام .

۲-خدایا ،در این لحظه چه خاطراتی که بر من نگذشت!!!

۳-برای دیدار مجدد اوهرچند پر دلتنگی ام اما صبور خواهم ماند تا خاری اورا نیازارد وجانم را به خراش خار خواهم داد....

۴-مگر به شهر شما قسم شمارا به خدا جنون عاشقی تماشا دارد بسوزد آنکس که هست و حاشا دارد .........آیا همه ی شما بیگناهید؟

۵-اینروزها به حد کافی دیوانه نیستم ...باید کمی به خود شک کنم ...

۶-خارها خوار نیستند.... شاخه های خشک چوبه های دار نیستند ...میوه های کال کرمخورده نیز روی دوش شاخه بار نیستند ...

۷-من دلم می خواست این گل پر خار را  نوازش کنم ...شدنی ست می دانم ...تو باشی همه چیز شدنی ست ....

+نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت21:21توسط نسیم |
عادت
میونه ی شما با عادت چطوره؟

مثلا عادت به غذای خاصی ،عادت به رختخوابتان ،عادت به راه رفتن به خصوصی ،عادت به خاموشی ،عادت به مطالعه....و...و...

اینجا نمی خوام وارد مقوله ی روانشناسی بشم .اما مسلما بعضی عادت ها خوب و بعضی هم بد هستند

خوب منم عادت کردم :

۱-اول عادت کردم به دوری

۲-عادت کردم بعد مدتی به اینکه نبینمش

۳-عادت کردم به حرف هاش (گاهی خیلی سخت بود )

۴-عادت کردم به لجبازیش

...وکمی بعدترعادت کردم:

۱-به جواب ندادن های پیام هام

...وحالا حتی عادت کردم به نشنیدنش

 

دیدید!!به همین سادگی

به همین خوشمزگی!!!!

من خیلی زود عادت می کنم ،نیاز به تشویق دارم مگه نه ؟

حالا دیگه برام فرقی نداره ببینمش یا نبینمش

بشنومش یا نشنوم

من حالا بیشتر دوستش دارم اما کمتر به او فکر می کنم

چون می دانم دیگر سهم من نیست هیچ وقت نبوده ....

شما چطور ؟عادت به گریه دارید ؟.....

..............................................

http://ellamore.blogfa.com/

+نوشته شده در هفدهم اسفند 1386ساعت22:17توسط نسیم |
وقتی نیستی واقعا ....
تورا  به جای تما م کسانی که نشناختم دوست دارم.

تورا به جای تمام روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم .

تورا به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.

تورا به خاطر خودت وهمه ی خوبی هایت دوست می دارم .

.

.

.

نکته:

۱-حالم هیچ خوب نیست !!!جسمم سخت بیمارست وروحم در طلب آرامش ...

۲-می دونم تابرنگردی  نمی تونی اینجارو بخونی پس بهت می گم نه اوضاع چنان هم خوب نیست !

۳-امروز پر بودم از بی حوصلگی!!

۴-کجان کسانی که دم از سیاست می زدند ؟امروز هم اومد ...خوب که چی ؟هیچی ...هذیون میگم!!

۵-هرلحظه احساس می کنم کنارتون هستم ودرست همان حس شمارا دارم ...

۶-خدای من وقتی نیستی واقعا...

+نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1386ساعت22:9توسط نسیم |
سفر در آینه
این منم درآینه،یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک،ای خود فراترم!

درمن این غریبه کیست ؟باورم نمی شود

خوب می شناسمت ،درخودم که می نگرم

این تویی ،خود تویی،درپس نقاب من

.........

نقطه نقطه ،خط به خط ،صفحه به صفحه ،برگ برگ

خط رد پای توست ،سطر سطر دفترم

قوم وخویش من همه از قبیله ی غمند

عشق خواهر من است ،دردهم  برادرم

سالها دویده ام از پی خود ،ولی

تا به خود رسیده ام ،دیده ام که دیگرم

از هزار آینه ی تو به تو گذشته ام

می روم که خویش را با خودم بیاورم

با خودم چه کرده ام ؟من چگونه گم شده ام؟

باز می رسم به خود ازخودم که بگذرم؟

 

این شعر را از آقای امین پور به تو تقدیم می کنم شاید پیرو گفتگوی ما هم باشد.

+نوشته شده در سیزدهم دی 1386ساعت18:18توسط نسیم |
بی عنوان

انگار اینجا برام یه جوری محل زندگی دوباره هست .جایی که بتونم فکرمو جمع کنم و دوباره ادامه بدم .نظرات رو فعال نمی کنم چون جیز خاصی نمی نویسم که بخوام برای دیگران ایجاد زحمت کنم تا کامنت بذارند .وقتی نظرات فعا ل میشه یعنی اینکه هرجوریه منو از اومدنتون خبر کنید که واقعا اینطور نیست الان برام .الان من دلم می خواد فقط بنویسم همین .دلم می خواد یه جوری حرف هامو بریزم بیرون پس شما هم فقط دوست داشتید بخونید حوصله تون هم نیومد اشکالی نداره من ازتون توقعی ندارم .از هیچ کس توقعی ندارم جز از یکی .که اون هم با من قهره .باشه بذار اونم راحت باشه زندگی کلیشه ای ما دیگه اجازه نمیده که به همدیگر بگیم چقدر همو دوست داریم .اینو حتی به خودمون فرصت نمیدیم یعنی گاهی خودمون این فرصت هارو از هم می گیریم .شاید هم این مرضه منه که تا می خواد کمی اوضاع خوب بشه فوری می خوام خودی نشون بدم و بگم که منم آدمم !!!غافل از اینکه نه بابا کو تا آدم شدنم !!دکترمو که ناامید کردم .عشقم رو که بیشتر !!!خوب دیگه کی میمونه؟اهان یادم اومد خوب خودم هم از خودم نا امید شدم .همش فکر می کردم می تونم آدم بشم اما دیدی بازم گند زدم !!!

خوب چکار کنم ؟یه کمی عصبی شدم و با همین یکمی اینجوری شد .خدا می دونه اگه خیلی میشد چه از آب در میومد .؟؟

نکته:

.

.

.

۱-باور کن نباشی روزگارم سیاهه.اینو جدی میگم

۲-باکمال شهامت غلط کردم خوبه؟راضی شدی؟

۳-چندبار بگم معذرت معذرت معذرت !!!

۴- حق باتوست آدم نمیشم انگار

 

+نوشته شده در دوازدهم دی 1386ساعت22:18توسط نسیم |
هرچه هستی باش
با توام ای لنگر تسکین !

ای تکان های دل !

ای آرامش جان!

با تو ام

ای نور !  ای منشور!

ای تمام طیف های آفتابی !

ای کبودارغوانی!

ای بنفشابی!

با توام ای شور،ای دلشوره ی شیرین!

با توام ای شادی غمگین !

با توام

             ای غم !

                               غم مبهم!

ای نمی دانم!

     هرچه هستی باش!

      اما ای کاش...

نه،جزاینم آرزویی نیست :

هرچه هستی باش!

                           اما باش!ن خیلی از حرف هاکه یاوه گویه هایی بیش نیستند.

۳-پرسش دلم را دیگر جواب نمی خواهم که تو خود جوابی بر همه ی پرسشهایم.

۴-نمی دانم آیا خود تو به معجزه ی صدایت که تمام آرامش هست پی برده ای؟؟؟

۵-تنها یک آرزو دارم هنوز....

+نوشته شده در یازدهم آبان 1386ساعت0:5توسط نسیم |

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ